پائیزیم
برگها ، یکی یکی ترانه بارش زرد می خوانند
صبح در غروب خورشید دمید
سرما تا استخوان برگ نشست
اشک باورهایم را شست
تو غریبه همه ی ترانه هایم بودی
چه می گویم ترانه ؟؟؟
قصیده هایم ...
همه را نا نوشته خواندم ....
و ناخوانده سوختم ؟؟؟
تا یک لحظه بی تو بودن را احساس کنم .........
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 14:42 توسط شب نشین
|